اولین تعریف خواب ارمیا
شنبه ٢٨ دی ماه سال ٩٢ ارمیا از خواب که بلند شد صدام کرد و یک گوشه از خونه رو نشونم داد(جلوی شومینه ) و گفت مامان من اونجا خوابیده بودم و کلاغها منو خوردن و منم ترسیدم . چقدر هم با مزه خواب ترسناکشو تعریف میکرد منم زنگ زدم با همان لحن به اکبر و آنا هم تعریف کرد .





