شاهکار مامان
چهارشنبه ٢٣ بهمن 92 ارمیا حوصله اش سر رفته بود بردمش حمام تا کمی آب بازی کنه بعد جوگیر شدم و قیچی و شانه آوردم و موهاشو کوتاه کردم . اکبر که بیرون بود وقتی اومد متعجب شد و فرداش که خواهر ها دیدن همه سرزنشم کردن که چرا ارمیا رو اینطور کردی . قبل از شاهکار مامان بعد از شاهکار مامان ...






