ارمیاارمیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

ارمیا مسافر کوچولو

تولد ده سالگی علی

ارمیا ، علی ،پارلا و آرمان ( ال آی هم خواب بود ) ارمیا که از این عروسک ال آی همیشه میترسه ، حالا خودش برده کنار خودش نشونده. ارمیا از عکس انداختن خسته شده و رفته دنبال اسباب بازی های خودش اینم بعد از شام( ارمیا در همه حال دست از توپ بازیش برنمیداره )       ...
4 خرداد 1392

مسافرت خونه دایی نادر

٢٩ اسفند صبح زود با خاله فهمیه اینا حرکت کردیم به طرف نوشهر و شب حدود ١٠ رسیدیم .دایی نادر و الشن و آرشام بیرون خونه ،منتظر ما ایستاده بودن .زن دایی پروین هم که دستش درد نکنه کلی تو خونه برامون تدارکات شام دیده بود. تحویل سال ٣٠اسفند ، ساعت ۱۴:۳۱:۵۶ روز چهارشنبه بود(سال مار هم بود که از ظرف سبزه هم مشخصه) ٣٠ اسفند سال ٩١ سر سفره هفت سین ( اینم آرشامه که اکثراً میگن ارمیا شبیه اونه ) ١ فروردین سال ١٣٩٢ - نوشهر - ایستگاه حسینی اینم ٢ فروردین جنگل سی سنگان ( عشق ارمیا هم به توپ یا به قول خودش پتتا همه جا معلومه) این هم عکس چندتا از توپ های ارمیا (‌که معمولا اکثر روز با اینا س...
3 خرداد 1392

اولین عید نوروز ارمیا

نوروز سال 1391 اولین عید نوروز ارمیا بود و ساعت 45/8 صبح سال تحویل شد و ما هم تو راه شمال بودیم وبرای سال تحویل تو جاده یک جایی بین سراب و اردبیل نگه داشتیم تا سال تحویل شد و ارمیا را من و اکبر بغل کرده و می بوسیدیم .پسرم اولین نوروزشو دید .( تو این سفر خاله هانیه اینا و دایی ناصراینا و بابا بزرگ و آنا هم با ما بودن) یک فروردین ( هم اولین مسافرت ارمیا و هم اولین عید نورزش بود )که شهر فومن بودیم . دوم فروردین رفتیم ماسوله سوم فروردین بندر انزلی( امروز ارمیا ٨ ماهش تمام شد ) چهارم فروردین ساحل گیسوم از 7 فروردین ارمیا شروع کرد به چهار دست و پا رفتن 13 بدر باز اولین سیزده بدر ارمیا بود که رفتیم یام. ...
1 خرداد 1392

شروع سال دوم زندگی

٣١ تیر  ظهر این عکس ها را انداختم و عصر که اکبر اومد نشان دادم وکلی خندیدیم اینم ٣ مرداد سال ١٣٩١ که ارمیا رو از حمام در آوردم و تو تختخش راحت خوابیده( لا لا لا لا گل نازم ) لالالالا گل نازم تویی سرو سرافرازم تویی سرو و تویی کاجم تویی افسر، تویی تاجم لالالالا گل نرگس نباشم دور ، زتو هرگز همیشه در برم باشی چو تاجی برسرم باشی   ٢٩ مرداد سال ١٣٩١ مصادف بود با عید فطر دم ظهر که ارمیا خواب بود من و اکبر موهاشو کوتاه کردیم و بعد از بیدار شدنش بردیم حمام و قیافش کلی عوض شده بود .بعد لباسهاشو تنش کردیم و رفتیم مهمونی .( البته تیر ماه اکبر ارمیا رو برده بود برای اصلاح ،چشمتون روز بد ...
31 ارديبهشت 1392

یک سال اول دی تا اسفند

از اواخر آذر ارمیا را گذاشتم تو روروک.(٣٠/٠٨/١٣٩٠ ) دم ظهر این عکس رو گرفتیم. اواخر دی ماه ( پایان شش ماهگی ) یاد گرفت بشینه . جمعه ( دی ماه ١٣٩٠ ) برف شدیدی هم می بارید. بود چشم امید ما بدستت من و مادر ، فدای چشم مستت ماه بهمن تلاش برای چهار دست و پا رفتن شروع شد.(این عکس رو ٨/١٢/١٣٩٠ گرفتیم ) چهارشنبه ١٠ اسفند ساعت ١٨ ،ارمیا که حسابی سرما خورده بود آماده اش کردیم که بریم بیرون ( قرار بود همه خاله ها و دایی ناصر ایناو بابا بزرگ و آنا با هم شام بریم تالار معلم ) جمعه ١٢ اسفند سال ٩٠ دومین سالروز تولد پارلا، دختر خاله ارمیا بود که خونه خاله هانیه این عکسو گرفتیم .اولین تولدی بود که ارمیا رفته بود و کلی ه...
28 ارديبهشت 1392

اولین تولد

  امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . . تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیبا ترین بوسه های عاشقانه هدیه ای برای روز تولد تو . . . لمس بودنت مبارک تولدت مبارک   یکشنبه یک مرداد با اکبر برای سفارش کیک تولد به چندین جا سر زدیم ولی چون ماه رمضان بود همه میگفتند کیک نمی پزیم چون سفارش زولبیا وبامیه داریم .بالاخره کلی گشتیم تا از چهارراه لاله قنادی پاک موفق به سفارش کیک برای فردا شب شدیم . ٢ مرداد دوشنبه ، ظهر اکبر مرخصی گرفت و اومد دنبالم رفتیم کیک و کلاه و شمع را گرفتیم و رفتیم خانه فهیمه .چون قرار بود ه...
21 ارديبهشت 1392

اردیبهشت 92

مامان پرنسس پینار ما رو دعوت کرده بود بریم خونشون و یکشنبه یک اردیبهشت سال ٩٢ از ساعت ١٢ ظهر رفتیم خونشون .جاتون خالی خیلی خوش گذشت مامان پرنسس پینار کلی غذاهای خوشمزه هم برای نهار پخته بود .ارمیا و پرنسس پینار کلی با هم بازی کردن و ساعت حدود ٦ اکبر اومد دنبالمون .شام هم آنا دعوت کرده بود خونه خاله فهیمه رفتیم آنا آش کشک و دلمه برگ مو پخته بود .آن شب با اصرار علی ( و به قول ارمیا دادا )، پسر خاله ارمیا شب هم آنجا موندیم . دو شنبه ٢ اردیبهشت امیر رضا پسرعمه ارمیا رو عمل کرده بودن که رفتیم تو بیمارستان ملاقاتش و ارمیا رو گذاشتم پیش آنا موند . چهارشنبه هم رفتیم خونه عمه لیلا تا امیررضا که مرخص شده ازش عیادت کنیم که برای فردا شب شام دعوتمو...
2 ارديبهشت 1392