ارمیاارمیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره

ارمیا مسافر کوچولو

مهمونی

شنبه 6 مهر سال 92 - مامان همه رو شام دعوت کرده بود ولی چون ما از قبل خونه خاله ی بابا شام دعوت بودیم نرفتیم . ارمیا که تو مهمونی از سوپ دختر خاله ی بابا خوشش اومده بود بعد از اینکه دو پیاله خورد ، کاسه سوپ رو گرفت دستش و شروع کرد به خوردن که سر شام، باعث خنده همه شد . ...
6 مهر 1392

رفتن به پارک شمیم پایداری در یاغچیان

پنجشنبه ، چهار مهر سال 92 همگی رفتیم نمایشگاه هفته دفاع مقدس اینم بعد از برگشتن از نمایشگاه - حیاط خونه خاله رضوان اینا ( ارمیا موقع برگشتن با حاج عمو اینا رفت هر کاری کردیم با ما نیومد ) ...
5 مهر 1392

نان آور

پنجشنبه - پنج مهر ماه 92 پسرمون بزرگ شده اینم شاهد شده نان آور خانه ارمیا تو این شرایط هم باز یک توپ باید دستش داشته باشه . امان از دست این توپ دوست داشتن های ارمیا   امروز به خاطر سر ماخوردگیم اصلا حال نداشتم و خوابیده بودم که ارمیا رفت دوچرخه اش رو آورد و به من گفت :_ مامان بالام دو گعداخ _ دید باباش سرکاره و من هم حال ندارم میخواست با دوچرخه اش من رو ببره بیرون برگردونه این کار ارمیا خیلی برام جالب بود بعمر خویش با ما باوفا باش                        &nb...
5 مهر 1392

سرماخوردگی

دوشنبه یک مهر سال 92 ارمیا سرماخورده و حال نداشت مامان شب اومد خونه ما موند که من تنهایی نمی تونستم ازش مراقبت کنم . سه شنبه دو مهر خونه پسر خاله  ی اکبر دعوت بودیم و ارمیا که حال نداشت تو اون شلوغی و سر و صدا خوابیده بود . دلم براش میسوخت . از آنجا شام رفتیم خونه مامان اینا و بعد از شام هم یک سر رفتیم خونه خاله فهیمه و ارمیا کفش های پاشنه بلند ال آی رو پوشیده بود و کلی باهاشون ذوق میکرد . ...
3 مهر 1392

رفتن به بستنی

شنبه - سی شهریور سال 92 صبح خواستم از ارمیا با توپهای جدیدش عکس بگیرم که ارمیا جو گیر شده بودو توپهایی که دم دستش بود رو آورده بود و به توپهاش میگفت به مامان نگاه کنید ازتون عکس بندازه چه قربون صدقه توپهاش هم میره عصر هم خاله هانیه اینا همه رو به بستنی مهمون کرده بودن ...
2 مهر 1392

گرفتن از پوشک

چند روزه میخوام ارمیا رو یاد بدم که جیشش رو بگه و برای همین کل وقتم تو حمام یا دستشویی میگذره . جالب این جاست علاوه بر خودش اسباب بازی هاشو هم میبره . اینجا داشت به ماشین هاش یاد میداد که جیش نکنید ها چهارشنبه - 27 شهریور اینم شب همان روز ، ارمیا نذاشت بلوزش رو دربیارم کلا خیس شده بود .   ...
27 شهريور 1392