ارمیاارمیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره

ارمیا مسافر کوچولو

رفتن به پارک منظریه

 بیست و چهار شهریور مامان همه رو به شام دعوت کرده بود و تصمیم نهایی بر این شد که  بریم پارک منظریه که با یک تیر دو نشان بزنیم و بچه ها رو هم ببریم شهر بازی بازی کنن . بچه ها باز یک گربه پیدا کرده بودن و باهاش بازی میکردن    ارمیا که عاشقه توپه ، مگه از استخر توپ بیرون می اومد . تازه یکیش رو هم برداشته بود که با خودش بیاره به زور ازش گرفتم . ...
24 شهريور 1392

رفتن به راه آهن

جمعه 15 شهریور  مراسم عقد عموی ارمیا بود منم یادبودهای سر عقد رو از چند روز قبل شروع کردم به درست کردن و همین طور کادوهامونو . البته این وقت سال اسکناس نو پیدا کردن مکافات بود به همین دلیل به داداش متوسل شدم و از خزانه بانک برام اسکناس آورد و شب هم این هزار تومانی ها رو درست کردم و وسطش هم یک گل از کاغذ دستمال درست کردم و گذاشتم.  هیجده شهریور خاله فهیمه برای شام دعوتمون کرده بود بریم خونشون ولی چند ساعت بعد مامان که خونه فهیمه بود زنگ زد که برنامه عوض شده و قراره خاله رضوان که از مدرسه رفته خونه فهیمه اینا کوفته تبریزی درست کنه و باهم بریم راه آهن . ظهر هم هانیه اینا نهار خونه ما بودن و این انگورها رو هانیه خر...
15 شهريور 1392

نماز جماعت بچه ها

سه شنبه 12 شهریور 92 خونه خاله فهیمه . ذکر گفتن ارمیا با تسبیح هم جالبه . انگار یک عمریه شب وروز کارش اینه . قنوت ارمیا هم دیدنیه و در آخر ... قبول باشه کوچولوها . التماس دعا ...
12 شهريور 1392

دعوا

4 شهريور سال 92 ال آی و ارمیا گاهی با هم بازی میکنن و گاهی سر چیزای بیخود دعوای حسابی میکنن .اینم یک نمونه از موضوعاتی که باعث دعواشون شده. آخه سوار یک سبد پلاستیکی شدن دعوا داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این میگه فقط من سوار بشم و اون هم میگه فقط من ...
4 شهريور 1392

ای کیو سان ما در ائل گلی

سه شنبه بیست و نه مرداد مطابق هر ساله که یک روز بصورت زنانه با خاله ها و دختر خاله های اکبر از صبح میریم ائل گلی و شب برمیگردیم ، رفتیم ائل گلی . دختر خاله های اکبر قیافه کچل شده ارمیا رو نمی شناختند . اکبر میگه با دیدن قیافه ارمیا یاد سربازی رفتنش میافتم و دلم میگیره تو ائل گلی پسرهای بزرگسال غریبه که داشتند توپ بازی میکردن ارمیا هم رفت با اونا بازی کنه و چون مهارت در شوت زدن داره پسرها خوششون اومده بود و بهش میگفتن روبرتو كارلوس . اینم ای کیو سان ما در ائل گلی   چه فیلم هندی شده این عکس     امان از این حرف های درگوشی ارمیا یک گل چید...
29 مرداد 1392

تصمیم کبری

شنبه 26 مرداد خاله های اکبر قرار بود بیان خونه خواهر اکبر به خاطر بچه دار شدن لعیا که اونجا به من گفتن موهای ارمیا رو یکبار از ته بزنید ومن هم گفتم اتفاقا خود اکبر پارسال هم میگفت ولی میترسه ارمیا گریه کنه و جرات نداره و .... یکشنبه 27 مرداد ارمیا رو بردم خونه خاله رضوان که نهار آنجا دعوت بودیم عصر که اکبر اومد باز بحث کوتاه کردن موهای ارمیا پیش اومد و خلاصه توافق کردیم وقتی رسیدیم خونمون خود اکبر دست بکار شه . وقتی دوتایی بردیم تو حمام موهاشو کوتاه کنیم خود ارمیا با دیدن موهاش که روی شانه هاش میرخت می ترسید ولی وقتی تمام شد و اکبر تو بغلش گرفت و برد جلوی آینه ارمیا با دیدن خودش تو آینه خندید و گریه هاش یادش رفت . عکس های ارمیا در ص...
26 مرداد 1392

پارک حجاج

جمعه 25 مرداد نهار خونه آنا بودیم بعد از ظهر خاله رضوان زنگ زد با خاله فهیمه اینا اومدیم پارک حجاج شما هم بیان .وقتی رفتیم ارمیا و ال آی با دین هم کلی ذوق کرده بودن . اینم شرح ذوق کردنشان به روایت تصویر دست ال آی رو هم محکم گرفته و بهش هم میگفت آل آی گعداخ ( به ال آی میگه آل آی ) ارمیا چه ژستی هم به خودش گرفته اومدنی هم سوار ماشین حاج عمو شده بودن و پیاده نمیشدن_ ارمیا در هر شرایطی یک توپ به نسبت فضای موجود با خودش داره ...
25 مرداد 1392

سشوارکشیدن به موهای ارمیا

چهارشنبه بیست و سه مرداد ارمیا رو برده بودم حمام و وقتی اومدیم بیرون بعد از کلی آب بازی تو حمام فوری خوابید و منم سشوار رو آوردم و به موهاش گرفتم و ارمیا که همیشه ترس از صدای سشوار داره و نمیذاره ، این بار خواب بود و نفهمید . عصر که اکبر قرار بود بیاد دنبالمون و بریم بیرون ، من ارمیا را بردم دم در تا رسیدن اکبر بازی کنه اینم عکسهای ارمیا جلوی در خونمون اکبر با دیدن موهای ارمیا شگفت زده شده بود   ...
23 مرداد 1392