ارمیاارمیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

ارمیا مسافر کوچولو

رفتن به پارک شمیم پایداری در یاغچیان

پنجشنبه ، چهار مهر سال 92 همگی رفتیم نمایشگاه هفته دفاع مقدس اینم بعد از برگشتن از نمایشگاه - حیاط خونه خاله رضوان اینا ( ارمیا موقع برگشتن با حاج عمو اینا رفت هر کاری کردیم با ما نیومد ) ...
5 مهر 1392

نان آور

پنجشنبه - پنج مهر ماه 92 پسرمون بزرگ شده اینم شاهد شده نان آور خانه ارمیا تو این شرایط هم باز یک توپ باید دستش داشته باشه . امان از دست این توپ دوست داشتن های ارمیا   امروز به خاطر سر ماخوردگیم اصلا حال نداشتم و خوابیده بودم که ارمیا رفت دوچرخه اش رو آورد و به من گفت :_ مامان بالام دو گعداخ _ دید باباش سرکاره و من هم حال ندارم میخواست با دوچرخه اش من رو ببره بیرون برگردونه این کار ارمیا خیلی برام جالب بود بعمر خویش با ما باوفا باش                        &nb...
5 مهر 1392

سرماخوردگی

دوشنبه یک مهر سال 92 ارمیا سرماخورده و حال نداشت مامان شب اومد خونه ما موند که من تنهایی نمی تونستم ازش مراقبت کنم . سه شنبه دو مهر خونه پسر خاله  ی اکبر دعوت بودیم و ارمیا که حال نداشت تو اون شلوغی و سر و صدا خوابیده بود . دلم براش میسوخت . از آنجا شام رفتیم خونه مامان اینا و بعد از شام هم یک سر رفتیم خونه خاله فهیمه و ارمیا کفش های پاشنه بلند ال آی رو پوشیده بود و کلی باهاشون ذوق میکرد . ...
3 مهر 1392

رفتن به بستنی

شنبه - سی شهریور سال 92 صبح خواستم از ارمیا با توپهای جدیدش عکس بگیرم که ارمیا جو گیر شده بودو توپهایی که دم دستش بود رو آورده بود و به توپهاش میگفت به مامان نگاه کنید ازتون عکس بندازه چه قربون صدقه توپهاش هم میره عصر هم خاله هانیه اینا همه رو به بستنی مهمون کرده بودن ...
2 مهر 1392

گرفتن از پوشک

چند روزه میخوام ارمیا رو یاد بدم که جیشش رو بگه و برای همین کل وقتم تو حمام یا دستشویی میگذره . جالب این جاست علاوه بر خودش اسباب بازی هاشو هم میبره . اینجا داشت به ماشین هاش یاد میداد که جیش نکنید ها چهارشنبه - 27 شهریور اینم شب همان روز ، ارمیا نذاشت بلوزش رو دربیارم کلا خیس شده بود .   ...
27 شهريور 1392

رفتن به پارک منظریه

 بیست و چهار شهریور مامان همه رو به شام دعوت کرده بود و تصمیم نهایی بر این شد که  بریم پارک منظریه که با یک تیر دو نشان بزنیم و بچه ها رو هم ببریم شهر بازی بازی کنن . بچه ها باز یک گربه پیدا کرده بودن و باهاش بازی میکردن    ارمیا که عاشقه توپه ، مگه از استخر توپ بیرون می اومد . تازه یکیش رو هم برداشته بود که با خودش بیاره به زور ازش گرفتم . ...
24 شهريور 1392

رفتن به راه آهن

جمعه 15 شهریور  مراسم عقد عموی ارمیا بود منم یادبودهای سر عقد رو از چند روز قبل شروع کردم به درست کردن و همین طور کادوهامونو . البته این وقت سال اسکناس نو پیدا کردن مکافات بود به همین دلیل به داداش متوسل شدم و از خزانه بانک برام اسکناس آورد و شب هم این هزار تومانی ها رو درست کردم و وسطش هم یک گل از کاغذ دستمال درست کردم و گذاشتم.  هیجده شهریور خاله فهیمه برای شام دعوتمون کرده بود بریم خونشون ولی چند ساعت بعد مامان که خونه فهیمه بود زنگ زد که برنامه عوض شده و قراره خاله رضوان که از مدرسه رفته خونه فهیمه اینا کوفته تبریزی درست کنه و باهم بریم راه آهن . ظهر هم هانیه اینا نهار خونه ما بودن و این انگورها رو هانیه خر...
15 شهريور 1392