ارمیاارمیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

ارمیا مسافر کوچولو

بازی ها

شانزده مرداد رفتیم خونه فهیمه و خیلی هم با علی و ال آی بازی کردیم . جای پارلا خیلی خالی . این دو سه روزه که میره مهد کمتر میاد و دلمون واسش تنگ شده .    اینم پشت صحنه تاب بازی. علی طفلی همیشه درگیر این وروجک هاست . نشسته و داره یکسره هولشون میده . ارمیا و ال آی در حال نقاشی کشیدن بعد از نقاشی ، رفتن دنبال فوتبال دستی   ...
16 مرداد 1392

پارک آنا

پانزده مرداد با خاله سحر ( همکار مامان ) قرار گذاشتیم بچه ها رو ببریم پارک محله امان و به این بهانه هم بعد از یکسال همدیگه رو دوباره ببینیم . ارمیا در کمین گربه اینم پسر ورزشکار مامان و بابا اینم الین خانم دختر ناز و توپل خاله سحر آن قدر خوش گذشت که ساعت 8.5 عصر به زور برگشتیم خونه تا به اذان که نیم ساعت مونده بود برسیم و افطار کنیم . ...
15 مرداد 1392

پارک سرزمین شادی

دوشنبه چهارده مرداد قرار گذاشتیم افطار بریم بیرون و بعد از افطار هم رفتیم شهربازی که کلی به بچه ها خوش گذشت و دیر وقت به زور این وروجک ها را قانع کردیم که برگردیم خونه . علی هر کاری میکرد ارمیا دنبالش راه افتاده بود و دقیقا همون کار رو میکرد . یک چوب هم هر کدوم از بچه ها پیدا کرده بودن و باهاش بازی میکردن اینم بعد از افطار تو شهر بازی ...
15 مرداد 1392

خونه آنا

سیزده مرداد یکشنبه قرار بود دایی اینا بیان خونه آنا که ما هم آنجا دعوت بودیم .دم ظهر علی خواست یک کمپوت برای خودش باز کنه که این سه تا وروجک رفتن و تو صف وایستادن که علی به اونا هم بده . شکار لحظه ها ...
13 مرداد 1392

دومین سالروز تولد

 پنجشنبه 3 مرداد سال 92 خانواده اکبر و من خانه ما افطار دعوت داشتند و بعد از افطار هم مراسم تولد ارمیا و ال آی برگزار شد. هم پارسال و هم امسال تو سفارش کیک مشکل داشتیم اکثر قنادی ها به خاطر پخت زولبیا و بامیه سفارش کیک نمی گرفتند . ارمیا اسباب بازی هاش همش دستشه . حتی وقتی میخوایم بیرون بریم باید چند تا رو بگیره دستش ما رو باش داریم از کی عکس میگیریم رفته رفته به اسباب بازیهایی که تو دست ارمیا هست اضافه میشه دیگه دستاش جا نداره ماشینشو زده دندونش ارمیا بیشتر از همه کادوهاش از این توپی که پسر دایش آرمان براش خریده بود خوشش اومده بود ( ارمیا که عاشق توپ...
3 مرداد 1392

خونه ی دوست ماما ن ارمیا

11  تیر - سه شنبه امروز خو نه ی یکی از دو ستان دبیر ستا نی مون دعوت بودیم . معمو لا هر چند یکبار از این دو ره ها می ذاریم ،دست دو ستمو ن درد نکنه وا قعا زیاد زحمت کشیده بود. انواع دسر و عصرو نه و...با تز ینات زیبا به ماما ن ها و بچه ها خیلی خوش گذشت .چند تا عکس از امروز می ذارم تا برامون  تداعی کننده ی  این  روز خوب و به  یاد ما ند نی  با شه . ارمیا ،بچه ام چه ذوقی کرده ،توپ گنده براش جذاب اومده وذوق کرده. ای جان ،چه ابراز احساساتی هم می کنه به این توپ   (اول نازش می کنه ) بعد... اینجام رفته سراغ  کمد اسبا ب بازی ها ، شیطو ن ببینین چطو ر داره نگام می کن...
11 تير 1392

از شیر گرفتن

بعد از برگشت از مشهد از تاریخ نه تير( یکشنبه )شروع کردم ارمیا رو از شیر گرفتن (سخت ترین دوران ) همش یک جا می افتاد و می خوابید - خیلی دلم براش میسوخت شنبه 15 تیر خاله و دخترخاله ها قرار بود بیان خونه آنا و ما هم آنجا بودیم.( هر وقت میریم خونه آنا ، ارمیا کلی خوشحالی می کنه ) البته هر روز از خواب که بیدار میشه میگه گعداخ میگم کجا میگه آنا گیل ارمیا عاشق سویچ و موبایله   16 تیر ارمیا صاحب یک پسر عمه شد بنام علی که ارمیا بهش میگه علی توچول ( منظورش علی کوچولو هست ) اینم عکس علی توچول ما ...
10 تير 1392