بازی با ال آی
چهارشنبه 2 آبان سال 92- خاله فهیمه که کلاس داشت ، ال آی رو گذاشت خونه ما و ارمیا و ال آی کلی بازی کردن موقع اومدن اکبر دوتاشونو آماده کردم که بریم خونه آنا .
این جا دم در منتظر اومدن اکبر هستیم و این دو شیطنت هایی می کنند که نگو و نپرس 


بعد از خونه آنا شام رفتیم خونه خاله فهمیه که همه اونجا بودن و خاله رضوان برای همه امون عیدی خریده بود به مناسبت عید غدیر . که دستش درد نکنه .
پنجشنبه که عید غدیر بود خاله من نهار همه رو به سفره حضرت رقیه دعوت کرده بود که ارمیا اکبر رو برداشت برد خونه خاله فهیمه که اونجا با علی و آل ای بازی کنه و من که نیستم حوصله اش سر نره .
شنبه بعد از دو روز که اکبر تعطیل بود و توخونه پیش ارمیا بود چشمتتون روز بد نبینه. ساعت 8 بیدار شد و دید اکبر داره میاد انقدر گریه کرد که اکبر به جای 8 مجبور شد ساعت 9 بره سر کار اونم باز با همان گریه های ارمیا .( عادت کرده بود دو روز چشمش رو باز میکرد اکبر رو پیشش میدید برای همین نمی ذاشت بره و تا شب هم میگفت بابا گتمعسین ایشه )


بازی با ال آی
