ارمیاارمیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

ارمیا مسافر کوچولو

تيپ مخصوص ارميا

چهارشنبه 22 بهمن سال 93 ساعت دقيقا دوازده شب بود كه ارميا داشت خودش بازي ميكرد يك مرتبه نگاه كرديم و تو اين وضع ديديمش جالب اين جاست كه ميگفت حاضر شده بره مدرسه  يك كلاه سرش يك كلاه دستش  و ... كه من و اكبر كلي خنديديم كه اين موقع شب اونم تو روز تعطيل با اين تيپ و قيافه تصور ميكرديم  ارميا رو بذارن بره مدرسه . ...
1 اسفند 1393

دنيا اومدن فرشته كوچولوامان( وانيا )

دوشنبه 20 بهمن سال 93 امروز تولد آنا بود معمولا هر سال به اين مناسبت شام ميريم بيرون ولي امسال يك مسافر كوچولو داشتيم كه دنيا اومد از صبح ارميا ميگفت پس وانيا كي مياد ؟ به زور تا عصر ارميا رو نگه داشتم اكبر كه اومد رفتيم بيمارستان وقتي وانيا رو نشون دادن ارميا آنقدر ذوق كرده بود كه نگو . درد سر موقع بيرون اومدن از بيمارستان شروع شد ارميا گريه ميكرد كه وانيا رو بدن ما ببريم خونمون به هيچ صراطي مستقيم نميشد كه اون مال ما نيست اكبر ميگفت تند تند ميارم پيش وانيا باهاش بازي كني ميگفت نه بدن ما خودمون ببريمش . ...
1 اسفند 1393

اومدن حاج عمو و خاله جون و آنا از مكه

پنجشنبه 9 بهمن سال 93 سالن مستقبلين فرودگاه سوغاتي هاي ارميا اينم كلاه حاج آقاي كوچولوي ما و مهمترين سوغاتي كه ارميا خودش سفارش داده بود كفش هاش رو پوشيده كلاهش رو گذاشته و ساعتش هم انداخته دستش و كلي خوشحاله جمعه 17 بهمن ( سالن غذا خوري ) ...
1 اسفند 1393

رفتن خونه آنا

پنجشنبه 25 دي ماه سال 93 آنا همه رو بخاطر رفتن اشان به مكه ، شام دعوت كرده بود كه بچه ها كلي با هم بازي كردن و حسابي بهشون خوش گذشت جالي الشن و آرشام واقعا تو جمع بچه ها خالي بود . ...
1 اسفند 1393

رفتن خونه دختر عمه جون

چهارشنبه 17 ديماه سال 93 صبح اكبر، من و ارميا رو برد خونه فهيمه و هانيه قرار بود ساعت سه بياد دنبالمون كه تا اون موقع هم بچه ها رو آماده كرديم و منتظر بوديم كه هانيه بياد .( مامان و آبجي رضوان و آقا محمد هم رفته بودن فرودگاه كه بخاطر رفتن به مكه قرار بود واكسن بزنن و خودشون از انجا قرار بود بياد خونه دختر عمه ) تا اومدن خاله هانيه سر بچه ها رو با انداختن چند عكس مشغول كرديم . قربون اون خنده هاتون خونه خاله فهيمه بوديم كه آرمان يك عكس از بچگي هاي ارميا برامون فرستاد كه خودم اين عكس رو نداشتم و كلي ذوق كردم ( دست آرمان درد نكنه ) اينم عكسهاي يادگاري تو خونه دختر عمه ...
18 دی 1393