ارمیاارمیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

ارمیا مسافر کوچولو

بازی با اسباب بازیها

شنبه ١٦ فروردین سال ٩٣ ارمیا که حسابی بچه بابایی هست بعد از چند روز تعطیل که اکبر میخواست سرکار بره حسابی مونده بودم که ارمیا بی تابی اکبر رو قراره بکنه ، برای همین از صبح که بیدار شده بود اسباب بازیهای قدیمی اش رو که چند وقت بود جمع اشان کرده بودم رو آوردم ریختم جلوش و ارمیا هم که خیلی وقت بود اونا رو ندیده بود براش تازگی داشت و حسابی باهاشون بازی کرد و فقط سه بار بهونه اکبر رو گرفت وگریه کرد که اونم با صحبت تلفنی با اکبر و وعده های اکبر برای خرید تنقلات به ارمیا حل شد . ...
16 فروردين 1393

سیزده بدر سال 93

چهارشنبه ١٣ فروردین سال ٩٣ هوا که چند روزه حسابی سرد و بارونی بود قرار گذاشتیم برعکس سالهای قبل امسال یک جای نزدیک بریم که اگه هوا سرد شد زود برگردیم خونه . برای همین رفتیم پارک مرخونی سردرود که قبلا چند بار هم با خواهرها و مامان اینا رفته بودیم. آنجا یاد دوران مجردی که با همکارام رفته بودیم افتادم و بعد اون یاد اوایل عقدمون که چند بار غروب با اکبر دوتایی رفته بودیم و حسابی خوش گذشته بود یادباد آن روزگاران یاد باد قربون خدا برم که برعکس روزهای اخیر امروز هوا کاملا بهاری بود  و برای همین بچه ها کلی بازی کردن و حسابی بهشون خوش گذشت  پارلا در حال تقسیم کردن تنقلات در داخل چادر  ارميا سرشو از تو چادر بير...
15 فروردين 1393

مسافرت نوروزی سال 1393

٥ شنبه ٢٩ اسفند ٩٢ بعد از نماز صبح حرکت کردیم و سال تحویل به لطف خدا رسیدیم حرم . اونجا برای همه عزیزانمون دعا کردیم و خواستیم سال خوبی برای همه باشه . واقعا حس معنوی خوبی داشتیم .قربون خدا برم که قسمت کرد سال تحویل تو حرم باشیم . مسافرت اين سري امان به اصفهان و قم كاملا متفاوت با سري هاي قبل بود چون اين دفعه ارميا هم بود و براي اولين بار ارميا رو برديم قم و اصفهان و شيراز - ارميا از وقتي دنيا اومده دو تا عيد گذشته كه عيد اول فومن و عيد دوم نوشهر خونه داداش اينا بوديم . جمعه یک فروردین ٩٣ حرم حضرت معصومه  بعد از ظهر - جمکران - برای نماز جماعت مغرب رفته بودیم شنبه دوم فروردین - اصفهان سی و سه پل - که بر ح...
29 اسفند 1392

چهارشنبه سوری

سه شنبه ٢٧ اسفند سال ٩٢ همگی خونه آنا دعوت بودیم برای برگزاری مراسم چهارشنبه سوری که خیلی خوش گذشت و از روی آب و آتیش پریدیم و کلی خندیدیم . مخصوصا به بچه ها خیلی خوش گذشت . شب ساعت ١٢.٥ برگشتیم خونه . اینم ارمیا خان با سبزه ای که آنا برای سر سفره هفت سین درست کرده امروز ارمیا از طرف خاله ها هم ، به مناسبت چهارشنبه سوری کادو گرفت .این بلوز بعلاوه کادوی نقدی. اینم آخرین مطالب از سال ٩٢ بود که گذاشتم . انشا ا.. سال جدید سال خوبی برای همه باشه . عیدتون پیشاپیش مبارک ٥ شنبه ٢٩ اسفند قراره ساعت ٥ حرکت کنیم به طرف قم که انشا.. اگر قسمت باشه سال تحویل ساعت ٢٠:٢٧:٠٧ تو حرم باشیم .دایی نادر اینا ه...
27 اسفند 1392

کمک در کارهای خونه تکانی عید

٥ شنبه ٢٢ اسفند سال ٩٢ صبح با ارمیا رفتیم خونه مامان ، سر راه برای ارمیا یک جفت دمپایی هم خریدم البته نه برای اینکه لازم داشت فقط برای شکل روی دمپایی ها که ارمیا عاشقشونه خواستم کمی به مامان در خونه تکانی عید کمک کنم که ارمیا زودتر از من دست بکار شده بود ( دو شبه بارون می باره و هوا واقعا عالیه ) ...
22 اسفند 1392

دوچرخه سواری

سه شنبه ٢٠ اسفند سال ٩٢ شب ساعت ده من و اکبر دیدیم ارمیا برای اولین بار خودش دوچرخه اش را پدال میزنه و حرکت میکنه . معمولاً می نشست روی دوچرخه و یکی هم اونو سواری میداد. خیلی خوششمون اومد که خودش تنهایی پدال میزنه و حرکت میکنه .برای خود ارمیا هم جالب بود. ...
21 اسفند 1392